تبليغاتX
گلستان ایران

یکی از همین روزها بود . شاید اواخر مرداد یا اولایل شهریور ماه سال 1377 خورشیدی . تازه با هزار بدبختی یک جایی رو گرفته بودیم برای دفتر هفته نامه " گلستان ایران " .
   یادم می آید چند روز دنبال مکان می گشتیم . هر جا که می رفتیم و خوشمان می آمد به دو دلیل از دستمان می رفت : یا به علت اینکه صاحبخانه برای خانه اش کاربری مسکونی تعریف کرده بود و حاضر نبود آنرا تبدیل به کاربری تجاری و اداری کند و دلیل دوم اینکه برخی صاحبان این ملک ها با شنیدن عنوان هفته نامه ، دهانشان به شدت آب می افتاد و  اجاره بها را تا دو برابر قیمت اولیه بالا می بردند .
 
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم شهریور 1388ساعت توسط الهه موسوی |


 روزش را به یاد نمی آورم ؛ اما تیرماه 1377 بود . تازه از روزنامه " زن " آمده بودم . آنروزها فائزه هاشمی امتیاز" زن " را گرفته بود و در دوره راه اندازی بود . یادمه چند روز پیشش احمد آخوندی که بزرگترین آموزگارم در نوشتن بود ( و الان معاون سردبیر فصلنامه دوزبانه گردشگری است ) بهم زنگ زد و گفت که " زن " نیرو می خواد و افسانه خلیلی هم  آنجاست . خانم خلیلی را از هفته نامه " روز هفتم " می شناختم . الان یادم نیست که چه می نوشت  ؛ ولی یادمه که تیپ مطالبشو دوست داشتم ، همینطور متن های فاطمه مشهدی رستم را که خیلی ساده و روان و بی تکلف بود . اصلا روز هفتم اینطوری بود ؛ آنهم درست در آن روزایی که رسمی نویسی ، سبک رایج مطبوعات ایران بود .
  " روز هفتم " مجله هفتگی بود که اولش لایی همشهری بود (با شکل و شمایل ویژه نامه ) ؛ بعد غلامحسین کرباسچی امتیاز یک مجله مستقل را براش گرفت و شد یک مجله متفاوت و خیلی زود جای خودش رو توی بازار مطبوعات آنروز ایران ، باز کرد . اما بعد از حدود 8-7 ماه ( اگه اشتباه نکنم ) توقیف شد. یادمه بعد از آن ، همان تیم رفتیم  مجله " فردای بهتر " را در آوردیم که متاسفانه آنهم پس از 3-2 شماره توقیف شد  و بعد هم که ماجرای محاکمه کرباسچی بود و .... که کم و بیش همه می دانید .  
   خلاصه  اینکه آنروز رفته بودم ببینم روزنامه " زن " چه خبره و فضاش برای کار چه جوریه . تازه برگشته بودم خونه که تلفن زنگ زد . گوشی را برداشتم اول فکر کردم آقای آخوندیه  و می خواد ببینه چکار کردم . اما صدای احمد زیدآبادی را شنیدم که بدون احوالپرسی و بی هیچ مقدمه ای گفت : « مژده بده » من که منتظر شنیدن خبر خاصی نبودم فکر کردم  داره شوخی می کنه ؛ ضمن اینکه اونروزا شنیدن خبر خوش ، برای خودش کیمیایی شده بود .  گفتم : « چی خبر شده ؟ »
    زیدآبادی تا جانمو نگرفت خبرو نگفت  و وقتی هم گفت اصلا باورم نمی شد .
  " امتیاز نشریه تونو دادن ؛ " گلستان ایران " ، هفته نامه استانی برای گلستان .........."
این یک جمله با خودش دنیایی را به همراه داشت و در عین حال آنقدر جمع و جور و کوچک بود که توی قلبم جا شده بود .
 جالبتر از همه  اسمی بود که  انتخاب شده بود  . ما 3 نام  پیشنهاد داده بودیم : « گلستان ایران ، گلستان جوان ، گلستان سبز » و اسم انتخاب شده ، اسم پیشنهادی من بود ؛ حال این بماند که خیلی زود دریافتم این اسم چقدر برای استان بی معناست و استان  " گلستان " ویرانه ای است که  تنها نام گلستان دارد .
  روزهای بعد جلسه  پشت جلسه بود و نشست های کارشناسی با اساتید روزنامه نگاری ؛ طراحی لگو و هفته هایی که مثل برق و باد می رفتند  و ما که  بر اساس قانون مطبوعات ، برای انتشار نخستین شماره ، تنها 6  ماه زمان داشتیم .

  عصر همان روز مرحوم بورقانی خبر را تایید کرد و ما ماندیم و کوله باری از امیدها و ترس هایی که تا آنزمان هیچ درباره اش نمی دانستیم .
 اینها پست های بعدی وبلاگ من خواهد بود ؛ وبلاگی که نام " گلستان ایران " را بر آن گذارده ام  و امیدوارم مانند آن هفته نامه ، تنها حقایق را بازگو کند و بر مبنای اطلاع رسانی بی طرفانه  و منصفانه پیش رود......

+ نوشته شده در یکشنبه سوم آذر 1387ساعت توسط الهه موسوی |

 

نویسنده برزیلی پائولو کوئیلو در رمان مشهورش " بریدا " از زبان قهرمان داستان می گوید : « کسی که سعی کند صاحب گلی شود ، پژمردن زیبایی اش را هم می بیند ؛ اما اگر به این بسنده کند که گلی را در دشتی بنگرد ، همواره با او می ماند . چرا که آن گل ، با شامگاه و با غروب خورشید ، با بوی زمین خیس وبا ابرهای افق آمیخته است ...»

 " گلستان ایران " مال هیچکس نبود ؛ موسسه ای بود برای مردم  و امید روزهای تنهایی بسیار کسان  .  مامنی بود که همه آدم های تنها و غریب را پناه می داد تا مرهمی باشد بر دردهای مردم در جامعه ای که در حال غرق شدن در " درد نان " و " غصه بی پناهی " و " بی کسی " آدم هاست .

   در گلستان به آرامش رسیدم ؛ نهادی که تبلور همه آنچه که تا آنروز آرمانم بود  و نماد همه آنچه که می خواستم بود . بعد از گلستان ایران ، در نشریات بسیاری کار کردم ؛ اما هرگز دیگر آن صداقت ها ،  آرمان ها و دردهای بزرگ انسانی ، آن فضای شفاف و بی شیله پیله سیاسی و در عین حال کار سخت حرفه ای را تجربه نکردم .

   در " گلستان ایران "  عشقم به مردمی که همواره دوستشان داشتم  متجلی شد  و اهداف ناب انسانی ، بدون هیچ هدف سیاسی یا اقتصادی ، امکان بروز پیدا کرد  . همان مردمی که  گاه از بی توجهی شان به همه آنچه " انسانیت " و " اخلاق و آداب " نام گرفته ، دلگیر می شدم  و به تنگ می آمدم . همان مردمی که قربانی سیستم فرهنگی ، نظام اقتصادی و ساختار سیاسی قدرتند وگاه تمام حرکات مشمئز کننده شان از سر بدبختی است . همان مردمی که نه از حاکم شدن جناح اصلاح طلب سهمی  برده اند و نه از حکومت اصولگراها . همانها که درست سر بزنگاه  قدرت  و دقیقا در پیچ منفعت ، قربانی  ساخت و پاخت های این دو گروه می شوند . همان مردمی که 100 سال است به دنبال " عدالت " ، نجابت به خرج داده اند ؛ برای رسیدن به "حقوق قانونی " ، ناچار به شورش و انقلاب شده اند ؛ بر زمین افتاده اند ؛ بلند شده اند و باز به خاک و خون کشیده شده اند ، و همان مردمی که حتی دوستداران خود را نشناخته اند و گاه بازیچه ای در دست آنهایی شده اند که به قول دکتر شریعتی " پول دین را می گیرند و برای دنیا کار می کنند " و .......

با اینهمه ، گلستان دیگر وجود ندارد ؛ اما آن مردم هنوز هستند . اگر چه ناتوان و بیمار و قربانی و آلوده و اگرچه ناامید و بیچاره و بی سامان ؛ اتفاقا چون اینگونه اند نیازمند یاری هستند ؛ وگرنه هر جامعه سالم ، خود می داند که چه می خواهد و چه باید بکند .

 چندی پیش دوستی می گفت : « چرا برای مردمی کار می کنید که اصلا نمی فهمند دلسوزشان کیست و حتی گاه با اقدامات شما مخالفند و شما را متهم می کنند ؟  همچنانکه  چقدر سنگ جنگل های ابر را به سینه زدید و بعضی حتی عقیده دارند که از جایی ساپورت می شدید و ...»

   به آن دوست گفتم که به آن مردم حق می دهم که بدبین باشند و حرف آدم های فرصت طلب و دروغگو را درباره ما ، باور کنند . مگر می توان از مردمی که همواره ی تاریخ ، گرگ ها را در لباس میش دیده اند و در آخر نیز از سوی همان میش های مهربان دریده شده اند انتظار خوش بینی داشت ؟ 

اما با اینهمه ، مردم  بالاخره همه چیز را می فهمند . یکروز به قول شاملو " ماه میاد بیرون ..."  شاید به این زودی ها  نه و ما می خواهیم با " گلستان ایران " ها ، رسیدن این روز را  سرعت بخشیم  و اگر چه امروز دیگر " گلستان ایران " نیست و پروانه اش باطل شده ، اما هرگز خاطره آنهمه  صداقت های سخت از قلب تمام آنهایی که گلستان را دوست داشتند بیرون نمی رود که  به قول قرآن  " هر آنچه برای مردم باشد و به کارشان بیاید هماره ماندگار است "  و به گفته کوئیلو با شامگاه ، با غروب خورشید ، با بوی زمین خیس و با ابرهای افق درآمیخته است و همواره با آدمی می ماند ....

+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387ساعت توسط الهه موسوی |

گرگانشهر تنها مي خواهد«هست­ها» و «بايدها» ي زندگي شهري را يادآوري نمايد و «شهر، جايي براي زندگي» را بازخواني كند و گرگان، تنها بهانه ي اين يادآوري است.

گرگانشهر از ورود به مسايل سياسي پرهيز دارد و از نگاه توسعه­اي استان گلستان نيز غافل نخواهد بود.

 

 

   سایت خبری - تحلیلی گرگانشهر راه اندازی شد. این سایت که توسط تنی چند از فعالان فرهنگی - اجتماعی شهر گرگان شکل گرفته است بنا دارد به مسائل اجتماعی ٬ فرهنگی - هنری ٬ ورزشی ٬ شهرسازی و  محیط زیست بپردازد.

   هر چند گرگانشهر بنا ندارد به حوزه مسائل سیاسی وارد شود اما باید گفت که پرداختن به مسائل توسعه از مصادیق بارز سیاست است که قرار است در این سایت بدان توجه شود .

   می توان گفت  گرگانشهر در نخستین قدم پس از تولد بسیار موفق ظاهر شده است . لگوی زیبا ٬ قالب و فرمت جذاب و تشکیل هامونی از رنگهای نرم و لطیف ٬ از ویژگی های این سایت است .

  

 از مهم ترین عنوان های خبری گرگانشهر :

هجوم زمين خواران به جنگل‌هاي ناهارخوران گرگان

بسکتبال گرگان همچنان در بلاتکليفي

مخابرات گرگان و نقض غرض / خطای آشکار مخابرات، ایجاد محرومیت

 عکس های خطیری و قاسمی

تخریب جنگل گلستان برای راه‌سازی/ سکوت پرسش برانگیز سازمان حفاظت محیط زیست

استمداد کارشناسان محيط زيست از سازمان بازرسي

برگزاری جلسه نقد کتاب ماه گلستان با بررسی آثار بهرام صادقی

۱۱ميلياردريال اعتبار برای طرحهاي اضطراري آب گرگان

در بخش مقالات نیز با آثاری از :

درباره تخریب در جنگل گلستان : تراژدی محیط زیست ایران و جهان

 

موزه گرگان ، گنجينه باارزش استان گلستان

 

یادی از « سفر بحرینی» ، سفرکرده جامعه هنر گرگان

 

خداحافظ میامی

 

وضعیت توليد و عرضه گل در گلستان

 

 

و در بخش ظنز:

 

عهد شالی و بستن خالی

 

 

برای گرگانشهر روزهای خوب، فایل های پر و شکار خبرهای داغ داغ آرزو دارم.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت توسط الهه موسوی |

اینم توضیحی در همین رابطه که به دوست نادیده ام خاک خیس دادم و ایشان لطف کرد و آنرا روی وبش گذاشت:

 

دوست گرامي خانم يا آقاي خاك خيس:

قطعا هيچ ايراني از فضاي متشنج و بسته ايجاد شده توسط دولت كنوني راضي نيست و اتهام و افترا به افراد كه گاها همراه با خشونت نيز هست اين تاسف را شدت مي بخشد . من هم به عنوان يك ايراني و بخصوص روزنامه نگاري كه در روزنامه هاي اصلاح طلب قلم مي زند از اين فضا كه بوي خشم و خشونت و گناه و توسعه نيافتگي و خفقان و وحشت مي دهد متاسفم و بيش و پيش از بسياري از دوستان اصلاح طلب در گلستان بار آن را بر دوش كشيده ايم كه تنها به ذكر چند نمونه آن بسنده مي كنم : 1- امروز در يك گردهمايي كه به همت كانون عالي گسترش فضاي سبز و حفظ محيط زيست ايران برگزار شد از بنده و 3 تن از روزنامه نگاران عرصه محيط زيست تجليل شد . قرار بود بانك كشاورزي اسپانسر اين برنامه باشد اما روابط عمومي اين بانك به يكي از دوستان گفت كه اگر اسم موسوي – جمشيدي – خورسند و قاسميان كه در روزنامه هاي اصلاح طلب كار مي كنند را در ليست گيرندگان جوايز نياوريد مي توانيم اسپانسر شما شويم .......
2- هر گاه به عنوان روزنامه نگار براي بيمه و .....به وزارت خانه هاي كار و ادارات بيمه مراجعه مي كنيم به محض عنوان شدن اينكه در اعتماد كار مي كنيم به جاي درست شدن كار طي يك ماه گاه تا 3-4 ماه پله هاي اين ادارات را بالا و پايين مي رويم .......
3- همسر من كه سردبير سايت سخنگوي دولت اقاي خاتمي بودند درست هنگامي كه نتايج انتخابات رييس جمهوري اعلام شد با آگاهي از شرايط امروز از اين سمت استعفا داد و ماند بسياري از عزيزان به اصطلاح اصلاح طلب كه نان را به نرخ روز مي خورند تا بمانند برخورد نكرد . حتي با داشتن 15 سال سابقه كار در روزنامه همشهري و رسمي بودن در اين نهاد به خاطر عدم تطابق فكري و سياسي خودش را بازخريد كرد و عطاي كار با اين گراميان را به لقايش بخشيد.
ديگر از انواع نامهرباني ها و مشكلات حرفه اي و سياسي كه دائما با آن سر و كار داريم نمي گويم . اما دوست گرامي عرض من اصلا دفاع از برخوردهاي غير اخلاقي اين دوستان با اقاي نورمفيدي و طيف ايشان نبود . من وقتي اطلاعيه آنها را در مجلات استان خواندم متاسف شدم و البته تعجب كردم كه اينها هنوز از تاريخ عبرت نگرفته اند . حتي شخص دكتر محمدي بعد از خواندن اطلاعيه فوق گفتند كه چنين برخورد هايي جاي شگفتي و تاسف دارد . اما عرض من اين بود :
شايد براي طيف ايت الله اين برخوردهاي حذفي جديد باشد اما براي بسياري از دگرانديشان گرگان مانند بچه هاي محمدي بسيار عادي است . هنوز يادمان نرفته كه در آن شهر چگونه در مراسم نماز جمعه مراسمي كه بايد مركز وفاق ديني و ملي باشد بر عليه نماينده قانوني مجلس شعار مي دادند . باور كنيد هنوز طنين صداي آنها در گوشم است : مرگ بر آمريكا . مرگ بر شوروي . مرگ بر منافق و امتي و محمد محمدی...

ومتاسفم كه حتي يكبار آيت الله نه تنها به آنها گوشزد نكرد كه حد اقل به قانون اساسي كه اين نماينده به آن سوگند ياد كرده و به شوراي نگهباني كه اعتبارنامه اين نماينده را –هرچند با مكث- تاييد كرده احترام بگذاريد و فحاشي نكنيد . اما ايشان نه تنها سكوت كردند و متاسفانه سكوتشان درست يا نا درست تعبير به رضايت شد بلكه به اطرافيانشان اجازه صدها عمل غير اخلاقي ديگر را نيز دادند .
هنوز به خاطر دارم چه بسيار كنكوري ها كه به خاطر طرفداري پدر مادرهايشان از دكتر محمدي رد شدند . چه بسيار افرادي كه از گزينش رد شدند و ......و معلوم نبود اگر بسياري ديگر از گرگان بيرون نمي آمدند و در تهران و يا شهرهاي بزرگ ديگر ادامه تحصيل نمي دادند امروز چه سرنوشتي داشتند .
حرف من اين نيست كه كار اصول گرايان درست است بلكه مي گويم " كسي كه باد بكارد طوفان درو مي كند " .
يكي از دلايل مخالفت امام علي با كشتن عثمان همين بود . ايشان مي گفت: خليفه كشي راه نيندازيد كه خشونت رسم مي شود" و همين طور هم شد . آيا مي دانيد علي پسرانش را بر در خانه عثمان به عنوان نگهبان گذاشته بود تا از ورود مخالفان خشمگين جلوگيري كنند؟ حال شما ببينيد كه آيت الله چه كرد ؟ ايستاد . سكوت كرد . همراهي كرد و لبخند زد و اصلا فكرش را هم نكرد كه روزي شخصي به نام خاتمي بگويد : " زنده باد مخالف من " و ايشان و بسياري ديگر در آن ديار هم ناچار به تاييد اين شعار شوند.
به هر حال حرفهايم طولاني شد هر چند تمام نشد . خيلي مايلم خدمت آيت الله برسم و به خودشان اينرا بگويم . و هر چند مي دانم ايشان هرگز امثال مرا به حضور نمي پذيرند .

در پايان توضيحي درباره بحث جنگل ها بدهم كه به آن اشاره كرده بودم . اتفاقا من هم معتقدم به هيچ عنوان اين برخوردهاي اصول گرايان از موضع احياي حقوق زيست محيطي مردم ناشي نمي شود كه آن طيف نيز خود صاحب پرونده هاي بسياري در اين زمينه است . اگر در استان گلستان به دليل حاكم نبودن، پرونده جنگل ها مال جناح اصول گرايان نيست در استان هاي ديگر مانند مازندران ، گيلان و بسياري از ديگر نقاط ايران فراوان از اين دست تخلف ها دارد .
به هر حال ما براي هر دو طيف آرزوي آرامش و سعه صدر و براي آيت الله نورمفيدي كه به لحاظ نظري بسيار به او نزديك تر هستيم نيز اميد سربلندي و صبوري داريم ؛ اما هيچيك از اينها باعث نمي شود كه خطاهاي سياسي و اجتماعي ايشان طي سه دهه را فراموش كنيم كه اگر ما نيز چنين كنيم ، تاريخ اينكار را نخواهد كرد كه به قول بزرگان " قانونمندي هاي تاريخ عوض شدني نيستند .

اما تمام حرفم این است که اینها نتیجه روش هایی است که خود ایشان و طیفشان برپا کرده اند . امیدوارم خداوند به هر جریانی که حاکم می شود انصافی بدهد که مانند برادران طاهری برخورد نکنند .

+ نوشته شده در سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت توسط الهه موسوی |